محمدتقى نورى

369

اشرف التواريخ ( فارسي )

سركوب دليران و نيزهء جان‌ستان هم‌آغوش بهادران و « 1 » سرهاى سروران همه چون گوى در ميدان « 2 » غلتان و از خون مبارزان از « 3 » در و دشت خون روان بود . تن‌هاى جنگاوران از صدمات شمشير خسته ( 149 الف ) و از بسيارى قتيلان راه عبور و مرور بسته . القصه ، بدانسان حرب صعبى دست داد « 4 » كه هرگز در مملكت توران اتفاق نيفتاده بود ، « 5 » مصداق « اللهم اشغل الظّالمين بالظّالمين » در آن‌روز ظاهر گرديد و از صبح الى عصر در ميان « 6 » خوارزميان و بخاراييان جنگ بوده ، شعلهء شمشيرشان به فلك اثير مىرسيد و اجساد كشتگان در ميدان چون مرغ نيم بسمل مىتپيد . آخر الامر نسيم « 7 » نصرت و ظفر بر شقّهء علم امير حيدر وزيده ايلتذر خان از معركه روگردان و از پيش مبارزان بخارايى « 8 » گريزان شده « 9 » بقية السّيف به سمت خوارزم روان گرديد . بخاراييان كه هرگز اين معنى را به خواب نمىديدند از انهزام ايلتذر خان جانى تازه يافته ، تيغ در هزيمتيان نهاده « 10 » و در قفاى گريختگان فتاده مجال دم زدن نمىدادند و در هرقدم از كشته پشته انداخته ، ريگ هامون را از خون كشتگان گلگون و دامن دشت را نمونهء آمويه و جيحون ساختند و در هيچ‌جا دست از هزيمتيان برنداشته تا كنار آمويه رسيدند . چون ايلتذر خان « 11 » از پيش رو دريا و از عقب آتش بلا را « 12 » ديد طاقت خوددارى و تاب مقاومت نياورده ، « 13 » مجال درنگ و قدرت مجادله و جنگ نداشت . كشتى شكسته‌اى چون بخت خود خراب به چنگ آورده ، با دو برادر خويش در كشكول ملك الموت نشسته ، گوهر عمر گرانمايه خود را در آب انداختند . از قضا هرسه برادر در آن بحر طوفان‌زا و گرداب بلا غريق لجهء فنا و حريق آتش آب‌نما گرديدند و ساير خوارزميان با او موافقت كرده ، اسب اجل در آب رانده اكثرى از ايشان چون ريگ در آب تيره نهان شده قليلى جان به ساحل نجات كشيدند و در آن داورى معادل ده

--> ( 1 ) . مج : « و » ندارد . ( 2 ) . مج : « در ميدان » ندارد . ( 3 ) . مج : « از » ندارد . ( 4 ) . ملك : « داد » ندارد . ( 5 ) . مج : « بود » ندارد . ( 6 ) . مج : تنگ در ميان . ( 7 ) . مج : نسايم . ( 8 ) . مج : بخارا . ( 9 ) . مج : گريزان و با . ( 10 ) . مج : نهاده . ( 11 ) . مج : ايلتذر خان چون . ( 12 ) . مج : « را » ندارد . ( 13 ) . مج : بر خود نديده .